+  

تیک تاک تیک تاک تیک تاک... یه ثانیه، یه دقیقه، یه ساعت، یه روز، یه هفته٬ یه ماه، یه سال، دو سال، پنج سال... زیاد نیست ولی کمم نمیتونه باشه... مثل یه چشم بهم زدن گذشت، هفته ها طول کشید تا تونستم تو رو دوست داشته باشم، روزها صرف شد تا عشق تو رو باورکنم و بعد از آن ماه ها طول کشید تا تونستم به تو عادت، باورت میشه؟... من که باورم نمیشد... یعنی نمی خواستم به روی خودم بیارم... نمی خواستم به روی خودم بیارم که عاشقت شدم... آره عاشقت بودم... بد جور هم عاشقت بودم... یه جوری که خودم هم باورم نمیشد... وقتی رسیدی یادم نمیاد کی بود؟ تو یادته؟... هوا صاف بود یا طوفانی؟ بارونی بود یا برفی؟ نمیدونم... آخه نفهمیدم چجوری اومدی وگرنه مثل همه تاریخش رو توی تقویم ثبت میکردم تا یادم بمونه...
 ای دنیــــــــای من، بهترینم، می بینی همیشه فقط تو بودی... هرچی بودی « تک » بودی... هنوزم فقط تویی... تویی که روزی هزارو صد دفعه برات میمیرم... تویی که با خنده هات، شوخی کردنات، مهربونیات همه سختیارواز یادم می بری... تویی که یه روز مهربونی و روز دیگه نه، ساعت دیگه بد اخلاق، کاش میدونستی وقتی داد میزنی چقدر آزار دهنده و وحشتناک میشی... اما با این حال باز دوست داشتم و دارم... همه ی رفتارهاتو دوست دارم...غرورت رو دوست دارم... حتی اخماتو، دعواهاتو، دلسوزیاتو، لوس شدناتو، گیردادناتو٬شیطونیاتوهمرو همـــــــــرو... تو بگو دیوونه م... بگو کارام احمقانه و زشته... هر چی می خوای بگی بگو، منم می خواهم بگم " نه نمی گم چون می دونم که می دونی عاشقتم یه عاشق دیوونه... میدونم میدونی به اندازه همه این قطره های بارون که از آسمون میان پایین دوست دارم... کاش فقط گرفتن دستات برام سخت نبود... کاش می دونستم فردا صبح... قبل ازهرچیزی... قبل ازهرکسی... قبل ازهرترانه ای... قبل ازهرفکری... قبل ازهر نفسی... قبل ازهرحسی... تو رو می دیدم و صدات اولین ترانه ای بود که می شنیدم و عشقت اولین حس... میفهمی؟
ای خدایا منو از با او بودن و رفتن به وطنم و آرزوهام دریغ نکن.
نویسنده : فرشته - ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک