آخ خدا جون سلام... سلام عزيزهميشه مقدس... سلام همبغض هميشگی...
سلام يگانه من... خوبی!... خوش ميگذاره؟...
خدايا گيرافتاده ام... دلم خيلی گرفته... دلم می خواد با صدای بلند گريه کنم بلند... بلند تر از هميشه... نمی دونم... نميدونم چی بگم... تو بگو... امشب چی بگم خدا...؟ ميخوای امروزو ازشکستن، خرد شدن کابوسهای و حقیقتهائی تلخ برات بگم... چيه؟... چرا این طوری خیره نگام میکنی؟... نکنه فکرميکنی ديوونه شدم... يا شايدم منو يادت نمياد؟... هان؟... می شناسیم؟ من همون فرشتم يادته منو؟... همونی که غصٌه‌هاش مـثــٌه یه کوهه... همونیکه تو با دستات منو ساختی و بعد چند روزی که گذشت ديگه نيومدی پيشم... تنها دلخوشيم توبودی... توی که تا کله سحر باهات دردو دل میکردم... برام شدی سنگ صبور... سنگ صبوری که حرفامو ميشنیدی و صدات در نميومد درست مثله يه عروسک... چی گفتی؟... اصلا منو یادت هست؟.... یادته اون موقع ها دوستم داشتی ؟... میدونم که حالا دیگه دوستم نداری ولی من همونم... همون عاشق هميشگی... اهان ميدونستم منو يادت مياد... خیلی وقته که از اون موقع ها می گذره... دلم واست تنگ شده بود... خیلی ام تنگ شده بود... اخ خدا بيا ببين که دلم بازگرفته... دلم ميخواد سرم و بزارم رو زانوهاتو يه دله سيرگريه کنم... واسه خودم... نمی دونم چرا؟... خوب چی کار کنم؟؟... میخوام حرف بزنم دوست دارم ساده بگم... ميخوام يه چيزی بهت بگم... راستش رو بخوای دلي تازه با من آشنا شده... تو وجودم خونه كرده... دله منو اون برده حالاهم بدون دل شدم... ميدونی چيه؟... مي ترسم... تو بگو من چيکار کنم...هان؟... چی بهش بگم؟... ميگی اگه بهش بگم بيا و دلت و براي هميشه به من بده تا با هم و با همين يك دل عشق بسازيم... ، بمونيم... ، و با همين يك دل هر دومون با هم زندگي كنيم و بعد با هم از اين دنيا بريم٬ بهم نميخنده؟... خدا جونم ميگی اگه بهش بگم که هيچ وقت فراموشش نمي كنم٬ حتي اگه منوازخودش برونه ومنو دوست نداشته باشه... حتي اگر بخوان اونواز يادم ببرنن بازفراموشش نمي كنم... وبا كوله باري از خاطراتش كه تو كويرقلبم جا گذاشته زندگي مي كنم... زندگي باخاطراتش رو تا آخر دوست دارم وتا آخرعاشقش مي مونم... ميگی مسخرم نميکنه؟... بجور گيرافتادم... می فهمی!... ترو خدا يه چيزی بگو... همش ساکتی... تو به چی فکر ميکنی اخه؟... فکر ميکنی ديونه شدم... نه من فقط عاشق شدم... اخه چرا هی ميگی نه٬ به همه چيز، نه گفتن... چرا آخه؟؟؟... زندگی: نه... تنفس: نه!... عشق:‌ نه!... مرگ: نه!... لحظه:‌ نه!.. غصه: نه...!. گريه: ‌نه!... خنده:‌ نه!...دوست داشتن: نه! و فقط: يه سکوت ساده و بی‌انتهاااااا... چرا آخه؟؟؟؟؟؟... همش کارم شده سکوووووووت... نمي دوني دارم چه زجري مي كشمممممممممممممممم. ديگه دق كردم...بسه ديگه... از همه چی بيزارم از خودم از بقيه... از زندگی... دلم ميخواد بزنم همه چی رو داغون کنم... دلم ميخواد داد بزنم... شب و روز ازت خواستم التماست کردم...چقدر گريه کردم، چقدر اشک ريختم ... اما تو روتو از من برگردوندی... مگه اسم خودتو نذاشتی خدا !!! مگه نميگی من خیلی خوبم ... پس کو؟؟... تو اوج نا امیدی و ناراحتی تو رو میبینم که نشستی میگی همه چی دست منه٬ حالا التماسم کن ببینم چی میشه... حالا فکرامو بکنم اگه دلم خواست شاید جوابتو دادم... اخه چطور دلت اومد ازم دورش کنی ؟! اينطوری نگام نکن... وای !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! سرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!کاش میشد خوابيد خوابی که با زنگ هيچ ساعتی پاره نشه... کابوس نشه... دلم ميخواد برم و ديگه نيام... از اينجا... از همه جا... اصلا ميدنی چيه واسه امشب بسه...بسهههههههه.... خيلی خستم... خوابم مياد... ميخوام تنها باشم... تنهام بزار... بسه دیگه... از دست تو دلگيرم ... دیگه هیچی واسم نمونده... هیچی هیچی... دستام خالیه... قلبم خلوته... خلوت... دیگه حتی توش امید به تو هم نیست... تو بازهم از من دور شدي ومن در دوردست هاي نااميدي غوطه ورشدم... ولی... نه! تو هميشه هستی!... اما من هستم که از خودم دور شدم ... آخ که چقدر خستم... هنوز گنگ و خواب زده به فردايي فکر ميکنم كه شاید باز بيايی... اره فردا راجبعش بحث ميکنيم...
 شبت بخیر خدا... شب تو هم بخیرای غريبة راهه دورم... عزيزکم ... بهونه قشنگم... همه
زندگی من... دوستت دارم... باوركن، باوركن بزرگترين غم اين وجود خسته ام اين كه نمي توانم
تو را به آرزوت برسونم منو ببخش... ولي براي تو حاضرم هر چيز رو پذيرا باشم... حتي
زندگي بدون تو... بدون لرزش شرمگين صدايت... بدون معصوميت گستاخ نگاهت و... همه چيزو...ميدونم لحظات خيلی خيلی بدی خواهد بود... وحشتناکترين دقيقه ها... هر ثانيه اش مثل آوار روی سرم خراب خواهند شد... اما... اما به همين خداوند احد و واحد قسم که نميتونم ...هرگز... بخدا دوست دارم ... ميفهمی!... با تمامه روح و وجودم عاشقت هستم... شايد بين ما ديواری سنگی به فاصله يک عمروجود داشته باشه و ميدونم که تو هيچوقت ماله من نمیشی اما با وجود اين بازم تا لحظه مرگ دوستت دارم ... من به عشق تو زندگی کردم و تا ابد هم می کنم... باور کن.