کی مهم نيست... اما رفتی... چه تيره و تار... چه غم انگيز...
الان که دارم می نويسم مخاطب من دلم هست و توی غايب... ای کاش این صاحب حس پیشم بود...
اي ازمن دور به دل نزديکم،... اي همه اميدم،... دلم مي خواست اينجا بودی تا باهات حرف میزدم... ميخوام فرياد بزنم... ميخوام اين حنجره رو پاره كنم... نميدونم از كجا بگم... همشو باهم بگم يا جدا جدا بگم؟... اصلا از درد دل برات میگم... میگم كه هنوز چشم براتم... دارم ديوونه ميشم...
يادت مي ياد روزی که میرفتي من موندم با يه دل پردرد... يادت مي ياد بهت گفتم بمون...
اما تو گفتي بايد رفت نميشه موند... يادت مي ياد گفتم باشه هر چي تو بگی، اما قول بده برگردی...
منم عاشقونه منتظرت میمونم... خنديدي و گفتی: فرشته ديوونه ای... نگو عاشقتم... ميگی نگو... باشه
نميگم... و من باز هم ته دلم ميگم تا ابد عاشقتم...
اخ کاش از دلم خبر داشتی... نگاه کن... همين گوشه... اين گوشه رو ميگم، کجا رو نگاه ميکنی ؟... همين گوشه از دلمو ميگم... ببين که به خاطر نبودنت، تنگ شده... وای که دلم چه آرزوهایی داشت... آروزهايی که هيچ وقت به اونها نخواهم رسيد... شايد ايندفعه از آرزوهام گوری بسازم تا عمق وجود... وجودی که با نداشتن تو مرگه منه... آه چه غم انگيز ميشه روز مرگم... اما بايد وانمود كنم كه مرگ مثل هم آغوشي با تو لذت بخشه...
اما ميدونی از چی دلگيرم؟... دلم می خواست دستام به دستات برسه بعد بميرم... دلم
می خواست لبام به لبات بخوره بعد بميرم... دلم می خواست سرم و بزارم رو شونهات چشامو
ببندم حست کنم٫ بعد بميرم... دلم می خواست بهم بگی عاشقمی٫ دوستم داری بعد بميرم...
می فهمی؟؟؟؟؟؟
وای دلم می خواد٫ داد بکشم... داد بکشم... بگم فقط مال منی... صدای آواز منی... بگم که
 آغوش منی... صدای خاموش منی... برای فرياد دلم تو نورخاموش منی... کاشکی الان اينجا بودی و می ديدی حال و روزمو... کاشکی الان اينجا بودی و می ديدی اشکای چشممو...
تورو خدا زود برگرد ای غریبه باشه؟... من چشم براتم... رفتی سفر به سلامت مهربونم...
عشق من بدرقه راهت... خدا و نگاه همیشه نگران من به همراهت... فقط زود بيا... باشه؟...
کاش بياد مسافر هر کی که سفر کرده... کاش زود بياد تا يه دل و از دلهره در بياره... خداحافظ
ای تمام سفر کرده هامون... کاش خدا بفرسته اونارو دوباره برامون...