هيچ می‌پرسی چرا دريا شدم؟...
اين همه سرگشته و شيدا شدم؟
...
شبنم اشکی چکيد از چشم دوست
...
قطره‌ای با وسعت دريا شدم...
امروز با اجازه از عشقم٬ ازگل هميشه بهارم٬ ميخوام بر خلاف هميشه که توی وبلاگمون فقط از خودم و خودش مينوشتم٬ از دوستام بنويسم... کسايی رو که تا حالا نديدم اما دوسشون دارم و بعضی وقتها چنان دلم براشون تنگ ميشه که اشکام درمياد...
عزيزان دوسِتون دارم واسه همه محبتهاتون... دوستيهاتون... گله‌هاتون... شوخيهاتون... بخصوص سيونه عزيزم٬ گلم٬ کسی که هميشه سنگ صبوره من بوده و عزيز وبلاگ نويسه
 هديه تو (علی خوش قلب)... يك دوستی که همچون باران تابستان باريد به دنياي من... کسی که مثل خورشيد با من هم صحبت شد... اما نگرفت... نشکست... نه گريخت و نه سياه شد... كسى كه هيچ وقت فراموشش نمى كنم... به پاس همين محبتشه که الان اين همهمه رو برپا ساختم... علی عزيزهرجا كه باشم تو رو از ياد نميبرم... و از خدای مهربون ميخوام که به تمام دوستام و کسائی که تو اين مدت منو تنها نذاشتن و به وبلاگه من سر زدن خوشبختی و سلامتی بده و هميشه خبرهای خوبی رو از اونها بشنوم.
« آمين»
 و در اخر فقط ميتونم بگم که همتونو دوست دارم.