هيچ می‌پرسی چرا دريا شدم؟...
اين همه سرگشته و شيدا شدم؟...
شبنم اشکی چکيد از چشم دوست...
قطره‌ای با وسعت دريا شدم...

امروز با اجازه از عشقم٬ ازگل هميشه بهارم٬ ميخوام بر خلاف هميشه که توی وبلاگمون فقط از خودم و خودش مينوشتم٬ از دوستام بنويسم... کسايی رو که تا حالا نديدم اما دوسشون دارم و بعضی وقتها چنان دلم براشون تنگ ميشه که اشکام درمياد...

عزيزان دوسِتون دارم واسه همه محبتهاتون... دوستيهاتون... گله‌هاتون... شوخيهاتون... بخصوص سيونه عزيزم٬ گلم٬ کسی که هميشه سنگ صبوره من بوده و عزيز وبلاگ نويسه

 هديه تو (علی خوش قلب)... يك دوستی که همچون باران تابستان باريد به دنياي من... کسی که مثل خورشيد با من هم صحبت شد... اما نگرفت... نشکست... نه گريخت و نه سياه شد... كسى كه هيچ وقت فراموشش نمى كنم... به پاس همين محبتشه که الان اين همهمه رو برپا ساختم... علی عزيزهرجا كه باشم تو رو از ياد نميبرم... و از خدای مهربون ميخوام که به تمام دوستام و کسائی که تو اين مدت منو تنها نذاشتن و به وبلاگه من سر زدن خوشبختی و سلامتی بده و هميشه خبرهای خوبی رو از اونها بشنوم.

« آمين»

 و در اخر فقط ميتونم بگم که همتونو دوست دارم.
/ 45 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hami

baba avala anghdr tarif kardi khejalat keshidam mofagh bashi ya hagh

ali

سلام ، فقط اومدم احوالپرسی!! وتشکر از لطف ومهربونیت....

sepideh

سلام فرشته جووووون... چطوری؟ بگو منم دوست داری بگو :D...منتظر نوشته های بعديت هستم...فعلا بای بای ...موفق باشی....

علی خوش قلب

نپرس بچه تهرونه یاتبریزیاجنوبه!!! مال هرجا که باشه یه ایرونی خوبه...سلام مهربونم...من آمدم اينجا که بيبنم مه خودرا...آن يوسفک رفته سفر يا چه خودرا...يعنی تو همون يوسف من هستی فرشته...گفتم که یکی درآسمون اینو نوشته...قبلا برات نوشته بودم:(درآسمان کسی برام نوشته س...حس غزل برای تو فرشته س...موفق باشی اومده بودم برات آرزوی خوش کنم وبرم...ياحق

a

موفق باشی عزيز

asal

سلامممممممممم زيبا بوووووووووووووود من آپ کردم سر بزن ممنونم

دانیال

سلام: خیلی توپ بود دمت گرم یه سرم به ما بزن

mosi

..............................روم نميشه بيام تو خونت...اگه يکی دير دير ميام اينجا باور کن وقت کافی ندارم..واقعا زيبا بود..هر وقت نوشته هات رو ميخونم يه ارامشی بهم ديت ميده که نگو..قلمت رو سپاس

mosi

دور از نشاط هستي و غوغاي زندگي* دل با سكوت و خلوت غم خو گرفته بود* آمد سكوت سرد و گرانبار را شكست* آمد صفاي خلوت اندوه را ربود* آمد به اين اميد كه در گور سرد دل* شايد ز عشق رفته بيابد نشانه اي*او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتياق*من بودم و سكوت و غم و جاودانه اي* آمد مگر كه باز در اين ظلمت ملال* روشن كند به نور محبت چراغ من* باشد كه من دوباره بگيرم سراغ شعر* زان بيشتر كه مرگ بگيرد سراغ من*گفتم مگر صفاي نخستين نگاه را* در ديدگان غمزده اش جستجو كنم* وين نيمه جان سوخته از اشتياق را* خاكستر از حرارت آغوش او كنم*چشمان من به ديده او خيره مانده بود* رخشيد ياد عشق كهن در نگاه ما* آهي از آن صفاي خدايي زبان دل* اشكي از آن نگاه نخستين گواه ما* ناگاه عشق مرده سر از سينه بركشيد* آويخت همچو طفل يتيمي به دامنم * آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت* آهي كشيد از سر حسرت كه : اين منم* باز آن لهيب شوق و همان شور و التهاب* باز آن سرود مهر و محبت ولي چه سود* ما هر كدام رفته به دنبال سرنوشت*

تنهاترین

سلام فرشته جون...اولا که وبلاگ خیلی زیبایی داری دوما از لطفت خیلی ممنونم...مرسی که به من سر زدی ...هر کجا هستی سلامت باشی... تا دیداری دوباره حق نگهدار