من عاشق  پسرک مغرور قصة خود شدم.

 اهای مغرور...
ببین امروز می خوام جواب آخرو ازت بگیرم... به اندازه کافی صبرکردم ...
 حالاهم به درد دل من برس...
تو که ميدونی من چقدر دوست دارم٬ و
می دونم که تو هم دوستم داری.
می دونستم دروغ می گفتی که از من بدت می یاد...
اخه ميدونی از کجا فهميدم... از اونجايی که وقتی باهام حرف می زدی از صدات عشق
 می بارید... وقتی اسممو صدا ميزدی ميتونستم لرزش صداتو احساس کنم...
فکر می کردی نمی تونستم بفهمم تو اون دلت چی می گذره...!
اما حالا ديدی فهميدم که دوستم داری...
يادت يه شبی من واست اعتراف کردم که عاشقتم٬ ديوونتم٬...
می دونم که همه چی و می دونستی؛ اما منتظر بودی که اعتراف کنم و کردم...
حالا نوبته تو٬ ميدونم اعتراف کردن يخورده ترسناکه اما شجاع باش...
 زود باش...اعتراف کن... اعتراف کن که دوستم داری... اونقدر بگو که ديگه حرفی واسه موندن باقی نمونه... اه چقدر منتظر این شب بودم... دیگه کم کم داشتم خسته می شدم... اينهمه سال پيشم بودی اما هيچ وقت حاضر نبودی اون چيزی که تو قلبت بود به بزبون بياری... اما من می دونستم که بالاخره یه روزی انتظار سر میرسه و به خاطر همین هم اینهمه سال رو منتظرت نشستم... پس زود باش... ببين اين دل کوچک من چه جوری برای تو بیقراری میکنه... ميگه دلم آغوش امن تورا ميخواد...
وااااااااای که موندم چيکارکنم تا باورم کنی!
دلم ميخواد فقط با تو باشم يعنی نميتونم به جز تويی که دور از منی با کسی باشم... با تويی که هنوز حتی دستهات رو لمس نکردم... تويی که فقط برام يه صدا بودی وبس...
کاش يک روزی بتونم ببينمت... ولی انگار بايد تا ابد چشم براه باشم...
ميدونم که به حرفام ميخندی وميگی هه...  ولی خوب مهم نيست٬
 اما من خيلی دوستت دارم...
اخ... چرا سکوت کردی.. 
حرفی بزن ، سکوت تو پيرم کرد. من واژه های لال نمی خواهم...
اصلا هرچی تو بخوای... هرچی تو بگی...
 اصلأ ميدونی از رو سکوتت هم می تونم بفهمم که حرف اخرت چی ميتونه باشه... چون گاهی سکوت بيش از تمام حرفها مقصود رابيان می کنه.
فقط يه خواهش دارم... منو قربانی گذشته نکن... عشقت رو از من دريغ نکن...  
فقط بمون... فقط بامن... فقط برای من... ميدونم زمان ميخواد تا خودتو بازسازی کنی ولی من منتظرميمونم حتی اگه ۱۰۰سال هم طول بکشه... فقط بگو که دوستم داری... همين!
اما٬ اصلأ ميدونی چيه٬... هنوز وقت هست. عجله نکن.
 
/ 7 نظر / 7 بازدید
nazi

سلام دوسته عزيز ممنون از حظورت.... تو رو از خوبي حرفات شناختم تو هر جا با من و از من جدايي تو شبهاي قشنگ و پر ستاره تو تنها ياور شبگرديامي هنوزم تو شبام هيچكي نبوده تا مثل تو برام آواز بخونه منو كه با همه رنگا غريبم دليل بوندن عمرش بدونه تو رو از آفتاب مهرباني تو رو با رنگ سبز بي‌ريايي تو رو آبي مث يك دشت دريا به هر جا دارمت حتي تو رؤيا shad bashi

امیر

فرشته جان وبلاگ زيبايی داری.اگه دوست داشتی يه سر به ما بزن. البته هنوز قالب اصليم و آپ نکردم.

?

آخ که انگار تمام حرفهای نگفته من رو زدی ! ای کاش فقط يکبار اعتراف می کرد . ..............

nazi

سلام من آپ کردم منتظرم

deltang

خوش به حالت...منم شنيدم كه به يكي گفت دوستش نداشتم,فقط مي خواستم باهاش آشنا بشوم,چت كنم..همه مي گفتند دختر خوبيه,ولي دوستش نداشتم..ولي وقتي فيلمهاي با هم بودنمون رو مي بينم,وقتي يادم مي افتد چه جوري بغلم مي كرد و من رو مي بوسيد.وقتي اومدم سفر به ايران و تمام شده مي دونستم,چهار روز پكر بود كه چرا باهاش تماس نگرفتم.از اين و اون مي پرسيد ازش خبر دارين..ياد حرفت مي افتم.احساس مي كنم دوستم داشت.ولي رابطه من به سكس هم رسيد.ولي بعد اون يكبار پشت سرش رو نگاه نكرد...گفت من گفتم همين يك ماه كه ايران هستي دوست دارم ببينمت...پس دوستم نداشته....

پمی

سلام فرشته جان ... اميدوارم حالت خوب باشه. از اين که در مورد وبلاگ من نظر دادی و ابراز لطف کردی يه دنيا ممنونم. می خوام بگم که وبلاگت خيلی رويايی و ناز و من از ديدنش خيلی لذت بردم. برات آرزوی موفقيت ميکنم. اگه خواستی آنلاين با هم گپی بزنيم آيدی منpemi_k59 هستش. شاد باشی

MAHTAB

سلام فرشته مهربون... از اینکه بر حسب تصادف وبلاگتو پیدا کردم خوشحالم ... خوش باشی مهتاب