دیشب توی کوچة رویاهام که مال توست قدم میزدم. کوچه بوی تورو می داد٫ به هر طرف که نگاه می کردم جز تو چیزی نمی دیدم... تصویرت تنها چیزی بود که چشمام باور میکرد... دستای لرزونم رو دراز کردم تا صورت مهربونت رو لمس کنم اما یکباره محو شدی... باز به یاد اوردم که کنارم نیستی و این فقط خیال تو ِ که منو دنبال میکنه... چقدر شیرین رؤیایی که رنگ از وجود تو میگیره... چقدر زیباست وقتیکه تو رو مقابل خودم تجسم می کنم... چقدر شیرین و دوست داشتنیه، چقدر آرامش بخشه وقتی که حتی در خیال پیش منی، میبینی، وقتی توهستی همه چیز زیباست... زندگی من، اما وقتی به فاصله ها فکر می کنم دلم خیلی میگیره... هر چی بیشتر می فهمم که چقدر فاصله داریم بیشتر دلم برات تنگ میشه... مثل کسی که می دونه هرگز به چیزی نمی رسه و بیشتر در آرزوشه و بیشتر حسرت می خوره... اما میدونی با تمام این فاصله ها نمی تونم دوسِت نداشته باشم، آرزو داشتن عیب نیست حتی اگه آرزوی محال باشه... دوست داشتن عیب نیست حتی اگه کسی رو دوست داشته باشی که توی رویاهات فقط می تونی گرمای نفسهاشو احساس کنی... میدونی چند شب پیش چه احساسی داشتم، اره بازم حال و هوام شده بود مثل اون روزا... مثل اون شبا که واسم حرف میزدی، لرزش صداتو احساس میکردم... آخ که چقدرعمیق و از ته دل اسممو صدا می زدی، یادته؟... دیوونه ی صدات بودم... انگاری تو هم می دونستی... می دونستی که عاشقت بودم... دیوونت بودم... وجودت بهونه ی موندنم بود... اون شب حس کردم که صدای تپش دل بیقرار یه فرشته شدی... بعد مال خود خود خودم شدی، یادته؟...

نمی دونم امشب چه حالی دارم و چی می نویسم، فقط میدونم میخوامت با تمام وجود... نمی دونم اصلا این خواسته عملی می شه یا نه اما دوست داشتم تو رو تا همیشه برای خودم داشته باشم... همه وجودم، میدونی دیگر طاقت موندن تو این جهنمو ندارم... دیگه از این در بند موندنا خسته شدم... چقدر دلم می خواست بودی و عاشقونه تو آغوش می گرفتمت و این غم و دلتنگی، این بغض لعنتی که گلوم رو فشار میده رو از خودم دور می کردم... ماهه من بیا، بیا دستامو بگیر... می خواهم تو آغوشم بگیری... می خواهم سرم رو روی شونه هات بذارم و دستم رو محکم تو دستات... می خواهم ببینم که نگات با نگاهم آمیخته شده... بیا دستمو بگیر... منو با خودت ببر... منو با خودت ببر یه جای دورکه کسی جز من و تو توش نباشه... اونجائی که بشی مال خودم... مال خود خودم... صبر مى کنم مثل همیشه... صبر مى کنم تا هروقت که لازم باشه... صبر مى کنم تا آخر عمرم... صبر مى کنم که بالاخره یه روزی مال من بشی... تو ام صبر کن. باشه؟
/ 119 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی خوش قلب

و شاپركها ي وجود را به دست صياد سپرد و اين آخرين بهانه بود براي رسيدن به تو . به تو كه آن قدر دوري كه اگر پرواز كنم آسمان تمام مي شود و من باز هم به تو نمي رسم ..... سلام فرشته جون اومدم حالتو بپرسم وخواهش کنم اگه ممکنه يه آپديت جانانه بکنی باشه نازنن؟ مواضب خودت باش.ياحق

mosi

اي كدامين شب يك نفس بگشاي جنگل انبوه مژگان سياهت را تا بلغزد بر بلور بركه چشم كبود تو پيكر مهتابگون دختري كز دور با نگاه خويش مي جويد بوسه شيرين روزي آفتابي را از نوازش هاي گرم دست هاي من دختري نيلوفرين شبرنگ مهتابي مي تپد بي تاب در خواب هوسناك اميد خويش پاي تا سر يك هوس آغوش و تنش لغزان و خواهش بارمي جويد چون مه پيچان به روي دره هاي خواب آلود سپيده دم بسترم را تا بلغزد از طلب سرشار همچو موج بوسه مهتاب روي گندم زار تا بنوشد در نوازشهاي گرم دستهاي من شبنم يك عشق وحشي را اي كدامين شب بك نفس بگشاي سياهت را

mosi

گفتمش شيرين ترين آواز چيست ؟ چشم غمكينش به رويم خيره ماند قطره قطره اشكش از مژگان چكيد لرزه افتادش به گيسوي بلند زير لب غمناك خواند ناله زنجيرها بر دست من گفتمش آنگه كه از هم بگسلند خنده تلخي به لب آورد و گفت آرزويي دلكش است اما دريغ بخت شورم ره برين اميد بست و آن طلايي زورق خورشيد را صخره هاي ساحل مغرب شكست من به خود لرزيدن از دردي كه تلخ در دل من با دل او مي گريست گفتمش بنگر در اين درياي كور چشم هر اختر چراغ زورقي ست سر به سوي آسمان برداشت گفت چشم هر اختر چراغ زورقي ست ليكن اين شب نيز دريا يي ست ژرف اي دريغا ش يروان !‌ كز نيمه راه مي كشد افسون شب در خواب شان گفتمش فانوس ماه مي دهد از چشم بيداري نشان گفت اما در شبي اين گونه گنگ هيچ آوايي نمي آيد به گوش گفتمش اما دل من مي تپد گوش كن اينك صداي پاي دوست

setare

سلام فرشته جون کجای؟

امیدقلب طلائی

دیگر شکایت ازغم رؤیا نمی کنم .. توصیف لینج وساحل ودریا نمی کنم.. دیگر حکایت ازگل وریحان وبوستان.. ازدختران مست وفریبا نمی کنم.. دیگرسخن زپنجره رو به آسمان.. باچشم تر نگفته ونجوانمی کنم.. فرشته جون سلام بااین ابیات تازه وبلاگ آپدیت شده ...ضمنا علی خوش قلب هم آپدیت کرده وقت کردی حتما به هردومون سربزن.دوستتون داریم یاحق.

علی خوش قلب

سلام زیباترین من.. من چشم انتظار قدمهای پرمهرتوام نازنین.خبری نامه ای پیامی از خودت بده کشتی عاشقان کویت را.باگل وشیرینی منتظر چشمهای زیبای توام.

علی خوش قلب

تو تک ستاره ای به میان بلاگها.. کامنتهای غیرتورا وانمی کنم.. ممنونم ازحضورهمیشه بهاریت.. روی زمین به مثل تو پیدا نمی کنم ....فرشته جون اميد بااين اشعار وبلاگش را آپ کرده به اوهم سربزن.خيلی شعر زيبايی گفته.منتظر خودت باش تابعد که ببينمت

اسماعيل شكوهيان

سلام وبلاگ جالبی دارین پیش من بیا پیغام یادت نره اگرخواستی تبادل لینک کنی من حاضرم حتمابیا موفق باشی خدانگهدار...!!!

سحر

سلام چرا ديگه ادامه نداديد