نقطه سر خط...

دنبال عنوان اين دفعه نگشتم... اومدم سر خط... اومدم بگم، يعنی بنويسم تعطيل... فقط همين...

اما نه اينجا تعطيل نيست... گاهی گرد و خاک ميگيره اما تعطيل نيست... کرکره هاش شکسته

اما زندس... ش ش ش ش ش شششششششش گوش کنين صدای نفس هاش و می شنوين؟؟؟؟... ميدونی امروز دلم دنبال یه خلاء ميگشت... یه سکوت بی انتها... یه آرامش شیرین... دلم میخواست برم به یه جای سبز و دور... اما نه بهش قول دادم که تنهاش نزارم... قول دادم به وجود مهربونش که يادم نره که نفس می کشه... يادم نره عاشقش موندم...
اصلا فقط اومدم يه خورده با همون چشم ها درد و دل کنم... از اون چشمايی که اگه توش نگاه کنی اشکت در مياد... از اون چشمايی که يه دنيا حرف داره... اره با همون غمگين ترين نگاه ميخوام حرف بزنم... قصه بگم... غزل بگم... ولی خودمم می دونم هر چی هم که می گم تکرار نام اونه... اره موقع نوشتنا... وقت اسم گذاشتنا... کسي رو جز اون ندارم... اسمي جز اون نميذارم...

ميدونی گاهی وقتا اونقدر دلم پر ميشه که جائی برای خالی کردن غصه هام ندارم... حتی بعضی وقتا ديوارهای اتاقم هم از دسته منو حرفهای تکراريم خسته شدن... اونوقته که اين بغضه لعنتی ميگيره و چشام هوای باريدن ميکنه... اخه چطوری باور کنم لحضه های بی اون بودن رو... کاش ميفهميد که هنوز فراموش نشده و نميشه... کاش ميشنيد که بهش میگفتم ديدی قولم يادم نرفته... میگفتم ديدی هنوز يادتم... ديدی تنهات نذاشتم... باور کن قسم خوردم... قسم خوردم به جون تمومه شقايق ها... به تمومه دارو نداره زندگيم... به تمومه گلهای سرخ... به تمومه اونهائی که دوست داشتن رو دوست دارن و عاشق هستن... قسم به پاکی و صداقتش... که هيچوقت تنهاش نميزارم...

کاش تکيه ای کاغذ بود که چشمام رو برات ميکشيدم تا ميديدی و باور ميکردی که چه جوری چشم براتم... ميديدی که چجوری برای نبودنت اشک میريختم... اخ که هر قطره از اشکای من تورو ميخواست و با تمام وجود دوستت دارم رو فرياد میزد... اره دوستت دارم هائی که نميشه توصيف کرد... حتی شايد خودت هم ندونی...

ای خوب من، من تو اين کويرپهناور پژمرده شدم، افسرده شدم... تو اين زندان جز سکوت و مرگ چيزی نيست... روحم از همه دردها خسته شده... باورکن من بيگناهم... بی گناه... اما محکوم... ميفهمی؟... اما باور دارم که با اومدن تو غم برای هميشه ترکم ميکنه... پس بيا که دستهای سردم نيازمند توست... بيا که با تو بودن رو ميخوام نه دور بودنت رو... بيا و از توو نگام بفهم که چقدر دوسِت دارم...اميد دارم که برميگردی... اميدم عشقه منه... از دستش نميدم... اره مهربونم من همچنان منتظرم.

 نقطه سر خط.

 
/ 74 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Masiha

گفتم سلام فقط نگاه کرد.....گفتم خوبی فقط نگاه کرد.....گفتم چه خبر فقط نگاه کرد....گفتم ميدونی چيه اعصابم بهم ريخته فقط نگاه کرد....گفتم ميدونی دلم تنگه واسه قديما فقط نگاه کرد.....گفتم ميدونی چرا آدما بزرگ ميشن؟ فقط نگاه کرد......گفتم ميدونی حس غريبه بودن يعنی چی؟ فقط نگاه کرد....گفتم ميدونی حس بی حسی يعنی چی؟ فقط نگاه کرد.....گفتم ميدونی عشق يعنی چی؟ فقط نگاه کرد.......گفتم ميدونی منم نميدونم يعني چی ولی باز هم فقط نگاه کرد.......گفتم ميدونی ......که تازه فهميدم دارم با ندانسته های خودم حرف ميزنم.... اين بار نگفتم ميدونی.....فقط نگاه کردم......

علی خوش قلب

عاشقی يعنی نشستن زير حسرت شقايق با چشمای خيس و گريون بری تا نبض دقايق عاشقی يعنی گذشتن از زمان و هر زمينی چشماتو همش ببندی تا که غير اون نبينی عاشقی يعنی رسيدن به دل و خون جگرها راضی باشی به گل زرد بگذری تو از اگرها عاشقی يعنی شمردن شبهارو دونه به دونه توی خوابت تو بگردی پی اون خونه به خونه عاشقی يعنی پريدن از رو قله ی خوشيها بری تا عمق صداقت دور بشی تو از بديهاعاشقی يعنی دويدن با پاهای خرد و خسته تا که معشوق رو ببينی اما باز ببينی رفته عاشقی يعنی بريدن از هياهوی زمونه از پری توی رويا بگيری از اون نشونه عاشقی يعنی نگفتن از يه عشق و معنی اون وقتی ديدی نيستی عاشق بری از معنی تو بيرون مثل من که از غم عشق تهی ام خالی ز رويا معنای عاشقی رو باز ميسپارم به عمق دريا...سلام فرشته جون ...خوبی نازنينم.چه خبر؟نيستی مهربونم...ياحق

sanaz

گفت به من بگو چکار کنم تا برای يک بار عاشق شوم و عاشق بمانم گفتم وقتی عاشق شدی ديگر به هيچ کس نگاه نکن تا عاشق ديگری نشوی روز بعد که ديدمش ديگر نگاهم نکرد ... علت را که پرسيدم گفت : ( ديروز عاشق شدم ) چرا؟

setare

سلام دوباره ميخوام سعی کنم بنويسم خوشحال می شم بهم سر بزنيد

امید قلب طلائی

سلام فرشته جون...متنت خيلی عالی بود...دستت درد نکنه...موفق باشی...راستی شمارو لينک دادم ممنون ميشم به من سربزنی...ياحق

ali

سلام خانوم کجائی؟کم پيدا....بيا که سخت د لتنگم...

ایمان نعمت الهی

وصف زيبايی بود من هم بارها و بارها تجربه نگاه کردن و اشک ريختنو داشتم و ديدن رويايی از پشت همون اشک ها که اون لحظه دعا می کنيم کاش هيچوقت اشکهای ديدهامون تموم نشه ...دلتنگی های زيبايی بود اومده بودم ...منتظر به روز کردنت هستم ...راستی روز مرد ميلاد امام علی (ع) هم مبارک ...يا علی گفتيم و عشق آغاز شد

ایمان نعمت الهی

خط زدن نگاهت واسم كاري نداره... ديدي كه بي وفايي چه طعم خوبي داره....وبلاگه پلاک ترانه به روز شد با یه ترانه ی قدیمیه دیگه از کتاب خسته از باد ..منتظر حضور شما هستم

فرشید

((( پروانه هاي مرده همه خاكستريندمثل دل ))) سلامی به گرمی حضور.... با قسمتی از نوشته هات موافقم

GoorehAsb

قبل از پايان ديدار يا حتی قبل از وصال ترس تنهايی وجود آدمی رو می لرزونه .... نقطه سر خط