candle.gif
شمع ها تا ته سوخته بودند... اتاق تاریک تاریک بود... آسمون ابری وبی مهتاب... کنار گيتاره غبار گرفته نشسته بودم... تو نبودی... دلم لرزید از وحشت این احساس که تو نیستی... چرا گم شدی توی لحظه های بی کسی هام؟... چرا نیستی؟... ميترسم... از اين تاريکی می ترسم... از صدای نفس ها... از صدای شيطنت ها... از قهقه ها... از گريه ها... همه تو گوشمه... نفس کشیدن چه سخته... راهم کدومه؟... ميترسم گم بشم... ميترسم پيدا نشم... چقدر سردم شد... آتیش کجاست؟... صدايی نيست... سکوتِ... سرده سردِ... جرق جرق صدای قطره بارون رو پنجره... اما نه، جرق.جرق.جرق.جرق. ش ش ش گوش کنين... صدا مياد، ميشنوين؟... کی اونجاست؟... کسی صدای منو ميشنوه؟... چشمام تاريکه... اما اون دور دورا يه روزنه نور ميبينم... يه صدا... صداي قدم هات رو باچشمای بسته دنبال مي کنم... باضربان قلبم هماهنگشون مي کنم... می دونم بهش می رسم... ميدونم پسٍ اين روزنه دستی هست... بايد به اون چنگ بزنم... باورم نمي شد نفسم حبس شد... مثل یه خواب بود... مثل یه رویا... باورم نمیشد اما تو اومدی... اره ديدمت... نگاهم کردي... من دویدم و چشمهای خیسم رو به آغوشت سپردم... اما حالا ديگه باکي ندارم از هيچی. چون پيدات کردم... تنها من هستم و تو... تنها ماهستيم غرق تماشا... حالا که اومدم بذار تماشات کنم... بذار تماشات کنم. بذار!...
دستمو می گیری؟... محکم؟... گوشتو می ذاری رو قلبم؟... صداشو میشنوی؟... می دونی٬می دونی چقدر عزیزی برام؟... می دونی چه درد بزرگیه دوری و دلتنگی تو؟... می دونی فرشته بی تو ميميره... می دونی ؟... می دونم که می دونی... اينم بدون که خيلی دوستت دارم... گرچه می دونم دوست داشتنت گناهه... عاشقت هستم گرچه می دونم دوزخی پيشه رومه... می پرستمت گرچه می دونم اين پرستش کفره... اما مهم نيست... اصلا  بزار مجازاتم مرگ باشه٬... پس بذار گناهکار باشم؛... دوزخی باشم... کافر باشم... فقط به اين دليل که تورو می خواهم... من مي دونم چيکار مي کنم... باورم کن!... براي تو من عاشقانه مي ميرم... عاشقانه می ميرم.
/ 79 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sanaz

امشب برف می بارد درست مثل آنروز که تو را دیدم از گلوله ی برفی که خورده بودم می خندیدم و تو مبهوت خنده های من بودی و من چند لحظه بعد خودم را در کت چرمی تو می پیچیدم آه من دارم می روم چرا از خواب بیدار نمی شوی چرا مرا باز نمی داری چرا کیفم را از دستم نمی گیری چرا بهانه نمی آوری امروز نروم امروز بیماری؟ هنوز چند لحظه مانده تاکسی تلفنی در راه است آسمان یکسره گریه می کند انگار از این جدایی آگاه است

sanaz

دلم از غم لبریز می شود برای اخرین بار نگاهت می کنم آخرین بوسه را به صورتت می زنم شاید با این کار آگاهت می کنم تو شب با گریه خوابیدی هنوز آثار بغض در چهره ات پیداست باور کن این آخرین راه بود دیشب گفتی(( رها )) نرو(( حامی )) بدون تو تنهاست انگار کسی در می زند اما من در یاد حرفهای تو می شکنم این جمله را به کاغذ اضافه می کنم وقتی رسیدم زنگ می زنم ))!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

علی خوش قلب

چرابه کوچه نیایم... درختهای کهنسال زنده اند هنوز... وازقلمروآوندهایشان... صدای پای جوانه به گوش می آید... زمین خسته نفس تازه می کند...ویاخچی آباد... که مثل چهره مادربزرگ غمگین است... ومثل قامت مادربزرگ، به زیربارنداری خمیده بود اینک. ببین چگونه کمرراست میکند... هواهوای شفکتن... وزنده بودن وپیوستن است در کوچه... سلام فرشته نازنین من خوبی عزیزم میوه قلبم مهربونم. الهی که فدات بشم عزیزم ممنون که سرزدی راستی چرا به مسنجر نمیایی من منتظرت می مونم.فاطمه جون خیلی بهت سلام رسوند.وگفت خیلی دوستت داره وازت ممنونه که براش دعاهای خیر وخوب کردی. فرشته جون منم خییییییییییییییییلی دوستت دارم.

حسین

فرشته خانم سلام!تاثير گذار و زيبا بود!شاد باشی

شهاب

سلام...راستی یه سوال...شیطونک از کجا میدونستی عروسک من لپای ملوسش سرخ رنگه ؟...اتفاقا آره...از اون لپ سرخو هاست که مخصوصا تو سرما لپاش حسابی گل میندازه....ببینم...نکنه تو عروسک منو میشناسیش؟(چشمک)

....

سلام فرشته جون خوبی؟ من الان تهران هستم وميبينی که از اينجا هم بيادت هستم.اميدوارم موفق باشی.خوش باشی .بای بای

حسین

سلام! چرا به روز نمی کنین ! من به روزم

بابک

سلام بر شما! تبريک ميگم بهتون

نگار

عاليترين وبلاگی که ديدم