من online م ... تو offline ...

خیلی وقته بی حرکت و مات نشستم... فقط نگاه می کنم… غرق فکرم، به تو فکر می کنم... به گذشته، به الان، یا شایدم به بعد ازاین... کمی به خودم می آیم... نمی دونم چه مدتیه که به صفحه مونیتور ذل زدم... می بینم و نمی بینم... چشمم به آی دیت میوفته ناخود آگاه... online شدی... اومدی، آره تو اومدی، دلم به تپش میوفته... نمیدونی وقتی میای چه حالی بهم دست میده، شادی های عالمو بهم میدن... آره دلم شدیدا می تپه وبی قرارمیشه... هنوزهم که هنوزه وقتی میای صدای قلبم بلند و بلندترمیشه، تمام بدنم غرق مستی می شه... دارم نگات می کنم، خیره خیره، با چشمایی پراز عشق، آرزو می کردم که کاش الان خودت اینجا بودی و این اوج عشق رو از توی چشام میخوندی... با این فکر یه لبخند شیرین روی لبام میشینه... همینجوری که داشتم تو موج موج اون دریای مستی غرق میشدم، صدام زدی... آخ که چقدر دلم میخواست همون موقع ازاین پنجرة کوچیک بکشمت بیرون... اونوقت اونقدر توو آغوشم فشارت میدادم که روح شیفته و دیوونم با روح تو درآمیخته بشه... آره من منتظره اون لحظه ای هستم که اونقدر نزدیکت باشم که دیگه بین لب های من و اسم عزیز تو هیچ فاصله ای نباشه... اونقدر نزدیکت باشم که توو آغوشت بگیرم و توو چشات خیره بشم و با تمام دل و جون بگم: هستیم، نفسم دوستت دارم، اونوقت ازعشق تو، از داشتن تو اشک شوق بریزم... یعنی میشه؟ نمیدونم... میدونی، ازم دوری اما خب مهم نیست، اصلا مهم نیست... مهم اینکه همینجوریش هم میتونم دوست داشته باشم... می خوام که همینجوریش هم عاشقت بمونم... می خوام همینجوری همیشه و هروقت که دلم بخواد به تو فکر کنم... تو مهربونه منی... نمی ذارم هیشکی تو رو از من بگیره... جای تو واسه همیشه فقط باید تو قلب عاشق من باشه... تو دنیای منی... درسته دیر پیدات کردم اما دیگه تو رو از دست نمیدم، نمی ذارم هیچکس تورو ازم جدا کنه... نمیذارم کسی جای منو توی دل مهربونت بگیره... نمی ذارم انگشتای هیچکی صورتت رو لمس کنه... نمی ذارم یه غریبه با حرفاش و یا شاید نگاهش تورواز من بگیره... من می خوام فقط خودم پرستشت کنم... فقط من باید خودم رو واست قسمت کنم... تیکه تیکه، ذره ذره... میخوام که باور کنی معبود این دل همیشه عاشقی... به یادم باش.

من online ... تو offline ... من offline ... اما تو خوابه خواب... من بیداره بیدار.

/ 136 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارميتا

سلام دوست خوبم بازم ميگم خيلی زيبا بود راستی من اپ کردم خوشحال ميشم نظرت رو بدونم موفق و شاد باشی عزيزم

کيا

سلام......خوبی من آپ کردم منتظرتم....فعلا

جوجه

سلام..اول خواهش مي کنم اين چه حرفيه.بدشم اين کارو دوستم برام درست کرده اگه ناراحت نميشي اين و بايد بگم نمي تونم بهت بدم ولي چنتا دکلمه ديگه هست قشنگن اونا هم مي خواي اونارو بده تورو خدا از دستم ناراحت نشياااااااااااااا

کيا

سلام فرشته جان خوبی خانم ..عشقولانه زيبايی بود ..ميدونم خبر اپ دادم ولی نميدونم برای اين پستت نوشتم يا نه؟ ولی خوب امدم يه عرض ادبی کرده باشم . برم ..مرسی از حضورت بازم از اين کارا بکن فعلا

تسليم عشق

هنوز از پاییز می ترسم با اینکه در نیمه آن جان گرفتم، ترس بزرگی در من از پاییز است از پاییز می ترسم چرا که پاییز را چنان مریضی قبل از مرگ می دانم پاییز را از دست دادن تدریجی عمر می دانم و مردن با انتظار مرگ... پاییز را مهد ستمگران میدانم مهد آسوده گیران و باد پاییزی را مردان ظالم شیطان میدانم آه پاییز هنوز از پاییز می ترسم بیشتر از زمستان ، بیشتر از مرگ کاش در بهار متولد می شدم شاید رنگی دگر داشتم فرزند پاییز را هیچ انتظاری نیست فرزند پاییز با خود چه اورده است ؟ با خود چه می آورد؟ سخت است, چنان همیشه بهار زیستن سخت است مرا دیگر تابی نمانده تنها امید مردن بدون شکستن است مردن بدون خم شدن در مقابل باد ظالم, مردن بدون تحقیر شدن بدون از دست دادن... چه باید گفت... چه باید کرد مرا قراری نیست... باز پاییز ِ دگریست موسم باد ستمگر است و موسم مرگ برگ ها کوچ پرنده ها و خواب درختان. آه.. هیچ یادت هست؟ من فرزند پاییزم من, فرزند پاییزم.

شاهرخ

سلام دوست داشتنی مهربون پس از مدتها فرصتی داد تا با شعری از کتابم خاطره های بارانی و به در خواست خیلی از دوستان هنرمند و هنر شناسم به اصطلاح متداول وبلاگمو آپ کنم با چشم نامه ای که امیدوارم با چشمای قشنگتون بخونیدش و برام نظرات ارزشمندتونو کامنت بذارید البته چند بینی از شعر را تو وبم نوشته ام و بیشترش تو کتابم هستش قبل از اینکه تشریف بیاری و این شعر رو بخونی واسه اون دوستانی که آدرس سایت اختصاصی منو ندارند آدرسشرو مینویسم و خوشحال میشم سایت رو ببینند و تو قسمت ارتباط با من برام نظراتشونو ارسال کنند http://www.shahrokh.ir بايد كامپيوترتون برنامه فلش رو حتما داشته باشه كه بتونيد سايت رو ببينيد و بشنويد منتظر قدمهاي خوشگلتون تو سايت و وبلاگم هستم موفق باشيد شاعر خاطره هاي باراني شاهرخ

مهدی

پروانه به شمع بوسه زد و بالو پرش سوخت بي چاره از اين عشق سوختن اموخت فرق منو پروانه در اين است پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت سلام امید وارم حالتون خوب باشه اگه وقت کردی به من هم سر بزن یا حق

عسل

سلام نميدونم چرا اينجا انقد قشنگه وبت خوشگله هااا